خرید بک لینک
پارسال....همین روز.... این وبلاگو ساختم..... 1 سااال گذشت...... و کسی جز یه عده ی محدود..... نمیدونن چیا گذشت..... و چیا به من گذشت.... پ.ن=اینایی که گفتم,مقولش از کنکوری بودنم جداست.ینی فک نکنید من منظورم کنکوره. پ.ن=قضیه درعین ساده بودن فوق العاده پیچیدس....و من کلمه ای درموردش اینجا ننوشتم.... نس

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:25

kord ha terorist nistand..... امروز, برحسب اتفاق,اینستای مامانمو باز کردم.....دیدم چند نفر از اطرافیانمون یه عکس گذاشتن با این مضمون=کرد ها تروریست نیستند... *من کردستان زندگی نمیکنم ولی اصالتا کرد هستم..... واقعا که.... چرا باید بعضیا فکر کنن که ما تروریست هستیم؟؟.... والا تروریستها هم حومه ی ته

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:25

دلم...التماس دعا میخواهد...از همان التماس دعاهایی که ادیمزاد یک وقتهایی دلش را به دریا میزند و به خلق الله رو می اندازد,که برایش دعا کنند.... انوقت با همه ی وجودت دلت را به زمزمه ی >>خدایا گفتن<< خلق الله خوش میکنی که اگر صدای تو به عرش نرسید...! لااقل یکی از همین خلق الله صدایش انقدر رس

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:25

می دانی


یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی


تـعطیــل است

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

ودر دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی

بگذار منتـظـر بمانند ....

حسین پناهی

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 18:37


خداوندا …

تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

مبادا جا بمانم از قصار موهبت هایت

خداوندا مرا مگذار تنها لحظه ای حتی....

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 18:37

این هفته مثل زهرمار بود......منم بیی اعصاب.... من میتونم قوی باشم.مطمئن از پسش برمیام.... ینی این چند وقت یهه جووریم که یا باید کلم تو کتاب باشه تا یادم بره حجم استرسمو یا اینکه با دیگران حرف بزنم.دیگه قشنگ دارم دیوونه میشم.... شنبه اولین امتحان.... . . . خدایاااا حال بیمارامون زودی خوب بشه.مخصوصا ا

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 18:37

گریه کردن یعنی اینکه آدم برای یه مدت طولانی قوی بوده و حالا نیاز داره که خودشو خالی کنه، پس نشانه ی ضعیف بودن نیست.

گریه خوبه.....

خیلی وقتا حال ادمو بهتر میکنه....

التهاب درونیتو کاهش میده...

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 18:37

یه وقتایی دلم میخواد فیلم زندگیمو بزنم جلو.مثلا 2 سال بعد,این موقع.ذهنم شدیدا اشفتس....

خودمو که نمیتونم گول بزنم,از بس حرص خوردم,از بس به اعصابم فشار اومد که اخرش 2 تا گلمژه ی احمق روی پلک پایین چشم راستم در اومد.

این چند روز یه عالمه اذییت شدم.یه زماناییش از دردش گریم میگرفت.چشم راستم میسوخت.تازه وقتی سیپلوفلوکساسین می ریختن تو چشم,از سوزش زیاد چشمم دلم میخواست گریه کنم.

خوب شده الان خداروشکر ولی پدرمو دراورد.

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 18:37

طبق روال همیشه,5 شنبه ها بعدازظهر مامان اینا بیرونن... خیلی بی حوصله بودم.اومدم تو حیاط بلکه دلم واشه.. اول رفتم سمت گل رز قرمزم...گوشه حیاط,سمت راست....گلای رزای قرمزم,زیباییش توچشم میزنه...رفتم پیششون,دیدم چه وااای چه بادی میوزه...یه لحظه مثل نسیم میمونه,ملایم,خنک..اما در همون لحظه یهو تند میشه,به

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 18:37

الان دیدم این پست که تاریخش برای 31ام فروردینه,ثبت موقت بود.خب دلم نیومد نذارمش= الان دقیقا زمانیه که وقتی در حیاطو باز میکنی و میای که به پله ها نزدیک بشی,بوی درختای بهار نارنج تو حیاط مستت میکنه. تازه یکی از درختا دقیقا پایین پنجره ی اتاق منه. روزا که پنجره ی اتاقمو باز میکنم,عشق میکنم از بوی ب

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 18:37

اینجانب 17 سال و حدودااا 10 ماهه هستم. ینی حدودا 62 روز دیگه به 18 سالگیم مونده و مجاز به رای دادن نمیباشم و برخلاف دیگران درمورد انتخابات سخن خاصی نمیگم. فقط اینکه اگه میتونستم رای بدم,به ر و ح ا ن ی رای میدادم. خب این عقیده ی منه و ممکنه شما یه نظر دیگه ای داشته باشید.پس سعی نکنیم طرفدار کاندید

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 18:37

خدای مهربانم
میان تمام تلاطم های این زندگی فقط همین بس که میدانم

هستی . . .

همیشه . . .

همین جا . . .

درست در کنار من !♡♡خدای مهربانم♡♡

سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ 15:30 sarina


برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 18:37

اخییییش.....تمووووممممم شد.از دست مدرسه راااحت شدیممممم...یکی ندونه فک میکنه من یکی از این فراریهای مدرسه هسدم....خخخخخ.. بگم براتون از خودم کههه...ینی دااغون....دااغوناااااا....2شنبه فشارم پایین بود.... اصن تاریخش که همه بهم خورده به کنااار....یکشنبه اصلاااا شبش 2 ساعت هم نتونستم بخوابم...ینی این 4

برچسب: نویسنده: میلاد عباسیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 18:37

صفحه بندی